محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
5
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
مقدمهء چاپ دوم بسم اللّه الرحمن الرحيم خودسران خونخوار ! 1 - صحنههائى از تاريخ 2 - خودسران تاريخ 3 - ستايشگران 4 - عكس العمل خودسريها 5 - رزمندگان ملى 1 - صنحههائى از تاريخ آه سوختم ، آتش . گرفتم ، بدادم برسيد ، مادر جان ! خدايا . . . دستم قطع شده است ، چشمم را بيرون آوردهاند ، اى عزرائيل بفريادم برس ! . . . نور ديدهام كشته شد ، فرزندانم يتيم شدند ، آه بدن فرزند عزيزم ريز ريز شد و زير دست و پاى لشكريان لگدكوب گرديد . . . بوى كباب ميآيد ، نه ، بوى مخلوطى از بريان شدن گوشت و سوختن استخوان است ، بهمراه اين بو ؛ ناله و شيون ميآيد . هر كجا بساط كباب پهن شده باشد فرياد سرور و شادى همراه دارد ولى اين بوى كباب همراه ناله و فرياد همراه گريه و زارى ، همراه شور و شيون است . آه اشتباه كردم ، اين بوى بريان شدن برادرم ، بوى سوختن نور ديدگانم ، بوى كباب شدن طفل نازنينم ، بوى نابودى مشتى ستمديدهء بىنواست . پدر جان ، من گرسنهام ، كو غذاى شب ما ؟ كو كفش و لباسى كه وعده دادى ؟ كو مخارج تحصيل من ؟ تا كى در مقابل اطفال همسايه و اقوام سربزير باشم ؟ - نور ديدهام چه كنم ؟ بگو چه كنم ؟ كمرم زير بار قرض و ماليات خم شده است . نور چشمم من در آستانه ورشكستگى هستم . عزيزم اگر من ميتوانم